أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

695

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

عربى داده ، به جاى آنها شعبهء جمعيت اتحاد و ترقى تركيه را در مراكز و شهرهاى عربى ايجاد كردند تا براى آنان فعاليت كند . روزنامه‌هاى تركى هم شروع به تبليغات ضد عربى كرده ، در اين باره تندروى كردند . يكى از مشايخ آنان در كتابى با نام قوم جديد نوشت : اين نادانى چيست ؟ اين چه غفلتى است كه بر شما مستولى شده است ؟ نام خلفاى عرب را در مساجد خود آويخته‌ايد ، اما از اسامى خلفاى ترك كه در احاديث نبوى فراوان تقديس شده‌اند ، با احترام ياد نمىكنيد ؟ ! « 1 » در اين وقت ، در مكه و شهرهاى ديگر ، شعبهء حزب اتحاد و ترقى ايجاد شد و رهبران ترك براى ترك كردن عرب‌ها شروع به تدريس علوم عربى به زبان تركى كردند . جاسوسان خبر آوردند كه شريف مكه ، ارتباط دوستانهء كامل با اتحادىها ندارد و حركات او مشكوك مىنمايد و به طور سرى با بزرگان حجاز جلساتى برگزار مىكند كه ترديد برانگيز است . آنان گفتند ، شريف ، نسبت به كارهاى ادارى مربوط به والى ترك در حجاز بىتوجهى كرده و شمارى از نمايندگان تجمّعات و هيآت عربى به اسم حج به مكه مىآيند و هدف اصلى آنان شركت در همين جلسات گفتگو با اوست . بدين ترتيب اتحادىها بر آن شدند تا تصميم قاطعى بگيرند . آنان احمد جمال پاشا وزير نيروى دريايى عثمانى را به مكه فرستادند تا امور نظامى آن ناحيه را در اختيار بگيرد . به وى اختيار لازم داده شد تا در محدودهء سوريه و لبنان و قدس و از آنجا تا حجاز و يمن ، در صورت اقتضاى حال ، اقدام و عمل كند . نيز يك البانى ديگر را به نام وهيب بيك به مكه فرستادند تا قدرت شريف حسين را محدود كرده ، دخالت او را در امور ادارى محدود سازد و يا در صورت لزوم ، وى را ترور كند . اما حسين ، زمان را از او گرفت و درخواست بازگرداندن او را از مكه كرد . اين بعد از آن بود كه با شدّت ، تمامى فرامين اجرايى را كه او مأمور انجامش بود ، رد كرد . چنان كه ديگر فرامين عالى را داير بر اين كه نظام شريفى از مكه برافتد و مكه هم مانند ساير بلاد به صورت مستقيم توسط عثمانىها اداره شود ، رد كرد . « 2 »

--> ( 1 ) . الثورة العربية الكبرى ، ج 1 ، ص 59 . ( 2 ) . الملوك الهاشميون ، 26